آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

94

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

سابق الذكر را مىبردند . يكى از مردمان ذى شأن دولت با پانصد نفر زيردستان خود مأمور حمل و مستحفظ آن صورت بود . بعد از همهء آنها آن ناقوس بزرگ را مىآوردند كه به قدر بيست تن ( هر تنى عبارت از سى خروار و سى من است ) وزن داشت و آن را سه هزار و پانصد نفر حركت مىدادند زيرا كه ممكن نبود چنين ناقوسى را با اسب يا گاو حركت داد . ناقوس را بر روى چوب بست محكمى قرار داده بودند و شش طناب بسيار دراز به اين تخته بسته و اين سه هزار و پانصد نفر هركدام طناب كوچكى به اين طنابهاى دراز بسته و به دوش گرفته بودند و مثل عمله‌جات ما كه قايق مىكشند آن را حركت مىدادند . وزن ناقوس به قدرى زياد بود كه چون آن را از ميان كوچه‌هاى مسكو عبور مىدادند و چون آن كوچه‌ها را با قطعات چوب فرش كرده‌اند آن دو چوب به‌هم ساييده شده آتش مىگرفت . به‌طورى كه جمعى از عقب آن روانه بودند و همين‌كه جايى آتش مىگرفت فورا آب بر روى آن مىريختند . بدين صورت ناقوس و صورت را به كليسا بردند . روز بعد ما عزيمت نموديم و هنگام ظهر به سمت « سنت نيكلا » روانه شديم كه در آن‌جا به كشتى بنشينيم . سنت نيكلا به قدر شش هفته راه بود . هم از خشكى و هم از رودخانه در تمام مدت اين سفر ما هيچ نديديم جز جنگل و آب همين‌كه به كنار دريا رسيديم . يك ماه تمام در آن‌جا اقامت نموديم كه براى سفر آذوقه جمع كنيم . در اين مدت مكرر ما را به كشتيهاى انگليسى دعوت كردند و گماشتگان